عبد الحسين نوايى

246

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )

و در صنعت مقطوع و موصول به دو حرف و سه حرف و چهار حرف اين رباعى بر صفحهء بيان نگاشته كه : اى در دل زارم زده دردت آذر * خالت به رخت بر گل نو نافهء تر خطت به لب شكرشكن مشك ختن * چشمت عبهر شميم گيسو عنبر و اين رباعى ديگر از جملهء منظومات حافظ على است : در وقت سحر كه نرگس و لاله شكفت * مرغ سحرى ناله‌كنان اين مىگفت برخيز كه بىنشئه بسى خواهى بود * برخيز كه در خاك بسى خواهى خفت ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 349 - 350 ) مولانا حسنعلى در سلك فضلاى فصيح‌زبان و بلغاى مليح‌بيان انتظام دارد و بعضى از مقدمات علوم را مطالعه نموده و اشعار سليس همواره نظم فرموده و از آن جمله اين رباعى است كه جهت انتقاش بر آتش برگدان گفته : تا آتش عشقت به دل افروخته‌ام * چون شمع همه سوختن آموخته‌ام اى آنكه دلى چو سنگ و آهن دارى * ليكن حذر از آه دل سوخته‌ام ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 350 ) مولانا شهاب الدين احمد الحقيرى به لطف طبع و صفاى ذهن موصوف است و به مهارت در فن شعر و معما معروف . اكثر متداولات را به استحقاق مطالعه نموده در تبيين و توضيح قواعد معما ، رساله‌اى در غايت بلاغت نظم فرموده . در نظم قصيده و غزل نيز مهارت كامل حاصل دارد و در اين اوقات همواره در مدح و ثناى حضرت مملكت پناهى حبيب اللهى اشعار غرّا بر لوح بيان مىنگارد و اين غزل از آن جمله است كه : ما را غم تو همدم جان حزين بس است * درد تو مونس دل اندوهگين بس است گر با توام نماند گمان وفا چه باك * شد قتل من به تيغ جفايت يقين بس است